تبليغاتX
تمامی ذهن من-TZM

تمامی ذهن من-TZM

نمی دانم چرا سخترین کار دنیا فهماندن به پرنده است که آزادی؟

کارتن خواب

باران شروع به باریدن کرده بود...می دوم...به آسمان زیبای خاکستری نگاه میکنم به پسرکی با دهان باز که سعی دارد قطرات باران را بخورد نگاه می کنم و به دختر پسر جوانی که با هم لحظات عشق آمیزی را خلق می کنند و بر سرعتم می افزایم .... از کنار پیرمردی با دستان باز می گذرم که می گوید : خدایا شکرت برای این موهبت ! و حال با تمام سرعت می دوم تا با بقیه ی کارتن خواب ها برای زندگی بجنگیم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت   توسط پوریا  |