شانس کور
جوان به آرامی راه می رفت ناگهان گاری به سرعت از کنارش رد شد و ناسزایی به او کشید " جوانک بی دست و پا " جوان به خشم آمد و بلافاصه به عضو ارتش درآمد تا نشان دهد جوانکی بی دست و پا نیست و این بود شروع اسکندر جهان گیر......
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت   توسط پوریا
|
