تبعیدی در سیبری
به آرامی بیل میزد برف شروع به بارش کرده بود اندک اندک برف روی سرش جمع شد و او را همرنگ زمین کرد خسته بود اما در چشمانش برقی بود,برقی که تا شال قرمزش ادامه پیدا می کرد...
- چه را می جویی؟ - انقلاب.........
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت   توسط پوریا
|
