تبليغاتX
تمامی ذهن من-TZM - پسر

تمامی ذهن من-TZM

نمی دانم چرا سخترین کار دنیا فهماندن به پرنده است که آزادی؟

پسر

می دوید ... با تمام سرعت ... به جمعیت پشت سرش نگاه کرد وای پسر عجب جمعیتی همگی فریاد زنان می دویدند به دنبال او بودند ... به دنبال پسرکی که برای اولین بار وجودش را اثبات کرده بود ... کم کم درد هایش شروع شد دیگر تاب و توان نداشت همان بیماری همیشگی ... لحظه ای سرش سیاهی رفت اما سریع به خود آمد و دوباره شروع به دویدن کرد.................................... اما دیگر جمعیتی پشت سر او نمی دوید.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت   توسط پوریا  |