...
چقدر مخوف بود...هیولا جلو آمد دندان هایش خونی بود و بسته ای را در دست داشت لحظه ای ایست کرد و بسته را زمین گذاشت و خواست که مرد رویرویش حمله کند اما او به تازگی کسی را کشته بود و با خود فکر کرد الان موقع این کار نیست پس دوباره به حرکت آمد....
-هی آقا کیفتون جا موند! و هیولا با نگاهی به مرد بسته را دوباره برداشت...
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت   توسط پوریا
|
