تبليغاتX
تمامی ذهن من-TZM - ...

تمامی ذهن من-TZM

نمی دانم چرا سخترین کار دنیا فهماندن به پرنده است که آزادی؟

...

چقدر مخوف بود...هیولا جلو آمد دندان هایش خونی بود و بسته ای را در دست داشت لحظه ای ایست کرد و بسته را زمین گذاشت و خواست که مرد رویرویش حمله کند اما او به تازگی کسی را کشته بود و با خود فکر کرد الان موقع این کار نیست پس دوباره به حرکت آمد....

-هی آقا کیفتون جا موند!  و هیولا با نگاهی به مرد بسته را دوباره برداشت...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت   توسط پوریا  |