خط
سیگارش را روشن کرد و پکی عمیق به آن زد آخرین دانه ی سیگار در جعبه بود به خط قرمز مقابلش نگاه کرد از همان خط ها که در متروها می کشند و می گویند از آن رد نشوید و مواظب باشید...سیگارش را همراه با نگاه غضب آلود نگهبان به گوشه ای پرتاب کرد و شروع به دویدن کرد و یک پرش بلند از روی خط قرمز و صدای سوت قطار و یک تصادف...
"قوانین را برای آن درست کردند تا آنها را بشکنیم"
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت   توسط پوریا
|
